تبلیغات
بی صدا - گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید
گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید
گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید

پیری برای جمعی سخن میراند...

 

لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.

 

بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.

 

او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.

 

او لبخندی زد و گفت: وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید، پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟

 



[ جمعه 17 شهریور 1391 ] [ 05:03 ب.ظ ] [ فاطمه ] [ نظرات() ]